Tuesday, February 21, 2006

عباراتى چند در بارهء آيندهء ايران از بيانات حضرت عبدالبهاء

مستقبل ايران در نهايت شکوه و عظمت و بزرگوارى است زيرا موطن جمال مبارک [حضرت بهاءالله] است جميع اقاليم عالم توجه و نظر احترام به ايران خواهند نمود و يقين بدانيد چنان ترقى نمايد که انظار جميع اعاظم و دانايان عالم حيران ماند
و نيز فرموده‌اند
بهاءالله ايران را روشن نموده و در انظار عمومى عالم محترم نمايد و ايران چنان ترقى نمايد که محسود و مغبوط شرق و غرب گردد
و همچنين فرموده‌اند
عنقريب ملاحظه خواهد شد که دولت وطنى جمال مبارک [حضرت بهاءالله] در جميع بسيط زمين محترمترين حکومات خواهد گشت انّ فى ذلک عبرﺓ للّناظرين و ايران معمورترين بقاع عالم خواهد شد. انّ هذا لفضل عظيم
و نيز فرموده‌اند
هوالله اى ياران مژده باد شما را که ايران به پرتو بخشش خداوند مهربان ترقى عظيم نمايد و جنة النعيم گردد بلکه اميد چنين است که در آينده غبطهء روى زمين شود و نفحهء مشکين ايران خاور و باختر را معطر نمايد وعليکم البهآء الأبهى. ع‌ع
و نيز فرموده‌اند
اندکى اگر ملاحظه کنند و به حقيقت پى برند و از حميّت جاهليّه بگذرند و دل و جان را از تعصب شديد رهائى بخشند عموم اهل ايران به شکرانه پردازند که الحمدلله اين افق تاريک را آفتابى درخشنده طلوع نمود اين ايران ويران را الطاف بى‌پايان جلوه نمود اين کشور گمنام را قبلهء آفاق کرد و اين اقليم جحيم را جنّة النعيم فرمود زيرا شمس حقيقت از اين نقطه درخشيد و اليوم در افريک و امريک و حدود و ثغور ترک و تاجيک در قطعات خمسه عالم شليک يا بهاءالابهى بلند است ايران مرکز انوار گردد اين خاک تابناک شود و اين کشور منوّر گردد و اين بى‌نام و نشان شهير آفاق شود و اين محرُوم محرم آرزو و آمال و اين بى‌بهره و نصيب فيض موفور يابد و امتياز جويد و سرفراز گردد
و نيز فرموده‌اند
... هرچند ايران در بين دول الآن گمنام است ولى اين امر عظيم عاقبت اهل ايران را سَرورِ امکان کند...

از توقيعات حضرت شوقى ربانى ولى امر ديانت بهائى

ارض طا [طهران] موطن جمال اقدس ابهى [حضرت بهاءالله] مرکز سنوحات الهيه گردد و مطلع بهجت و فرح عالميان شود اين وعود الهيه و بشارات ساميه که از قلم اعلى [حضرت بهاءالله] وکلک ملهم مؤيد مرکز عهد و ميثاق [حضرت عبدالبهاء] نازل گشته به مدلول اين آيهء مبارکه حتمى الوقوع است قوله الأحلى: "آنچه از قلم اعلى جارى البته ظاهر شده و خواهد شد ولايبقى من حرف الا و قديراه المنصفون مستوياً على عرش الظهور
و نيز
اهل بها [بهائيان] چه در ايران و چه در خارج آن، موطن جمال اقدس ابهى را پرستش نمايند و در احياء و تعزيز و ترقى و ترويج مصالح حقيقيه اين سرزمين منافع و راحت بلکه جان و مال خويش را فدا و ايثار کنند
و نيز فرموده‌اند
تا آنکه شب تاريک به پايان رسيد و صبح اميد بدميد و آفتاب حقيقت بدرخشيد، عنقريب گلخن گلشن گردد و تاريک روشن شود و آن اقليم قديم مرکز فيض جليل شود و آوازهء بزرگواريش گوشزد خاور و باختر گردد و مرکز سنوحات رحمانيه شود و مصدر فيوضات ربانيّه گردد عزت قديمه باز گردد و درهاى بسته باز شود زيرا نير يزدانى در اوجش بتافت و نور حقيقت در قطبش عَلَم برافراخت آهنگ جهان بالا بلند شد و پرتو ملأ اعلى بدرخشيد، ملکوت الهى خيمه زد و آئين يزدانى منتشر شد عنقريب خواهى ديد که آن کشور به نفحات قدس معطر است و آن اقليم به نور قديم منور

یک بحر طویل زیبا

مژده ای فرقۀ عشاق که هنگام وصال است ، نه ایام ملال است ؛ ز اندوه برآیید و سوی عیش گرایید که آن دلبر دلجوی دلارا که نهان بود ز انظار و خفی بود ز افکار و بسی در طلبش جامه دریدند و سحر آه کشیدند و از او نام و نشان هیچ ندیدند و به صد مهر و وفا از کرم و لطف و صفا پرده برانداخته از عارض و در دایرۀ جمع شده شمع و به صد جلوه عیان است و به عاشق نگران است و هزاران ز محبان وفادار سویش رخت کشیدند و دل از خویش بریدند و به مقصود رسیدند و کنون مرحلۀ ماست که از جان بشتابیم و رهِ دوست بیابیم و گل وصل بچینیم و رخ یار ببینیم و در آن بزم نشینیم و به میخانۀ وحدت ز کفش جام بنوشیم و در آن روضۀ وصل ابدی راه بپوییم و به هم راز بگوییم و از آن نغمۀ جانبخش و ز الحان روانبخش دلی تازه نماییم و ز دل زنگ دوئیّت بزداییم و دَرِ صلح و محبت بگشاییم که خود داده صلا شاه و گدا را

نیاز به تحقیقات در مورد مرگ زندانی عقیدتی بهایی در ایران

سازمان عفو بین الملل در نامه ای خطاب به رییس قوه قضاییه، نگرانی خود را در رابطه با آزار جامعه بهایی کشور ابراز نموده و از او خواسته است که این اطمینان را بدهد که هیچ کس بخاطر هویت مذهبی و فرهنگی اش یا بدلیل فعالیتهای مسالمت آمیز در حمایت از حامعه اش به زندان افکنده نشود.
این سازمان ابراز داشته که عمیقأ از مرگ ذبیح الله محرمی در زندان متأسف است. او یک زندانی عقیدتی بهایی بوده که صرفأ به خاطر عقیده اش 10 سال در زندان به سر برد. عفو بین الملل از مقامات ایرانی خواسته است که دستور بدهند که یک تحقیق کامل و بیطرف در مورد علت و چگونگی مرگ او انجام گیرد.
ذبیح الله محرمی در سال 1995 دستگیر شد و در سال 1996 به جرم ارتداد به مرگ محکوم شد. در سال 1999، حکم اعدام او به حبس ابد تغییر یافت. او از جانب سازمان عفو بین الملل، در سال 1996 به عنوان زندانی عقیدتی شناخته شد و برای آزادی فوری و بدون قید و شرط او تلاش نمود. موضوع او در گزارشی تحت عنوان " ذبیح الله محرمی: زندانی عقیدتی" مطرح شده بود. (AI Index: MDE 13/34/96)بر اساس گزارشات، جسد ذبیح الله محرمی را در تاریخ 15 دسامبر در سلولش در زندان یزد پیدا کرده اند. گویا به خانواده اش گفته اند که او بدلیل حمله قلبی فوت نموده است. جسد او را به خانواده اش داده اند که آنان نیز او را دفن کرده اند. اما، بر اساس گزارشات، ذبیح الله محرمی پیش از مرگش از سلامت کامل برخوردار بود و سابقه بیماری قلبی نداشت، گرچه او را وا داشته بودند که در زندان به کار طاقت فرسای فیزیکی بپردازد که گمان می -رود که این امر شاید باعث مرگ او شده یا در آن تأثیر داشته است. گفته می شود که او تهدید که مرگ شده بود.
عفو بین الملل در نامه ای خطاب به آبت الله محمود هاشمی شاهرودی رییس قوه قضاییه ایران، از او خواسته است که هر گونه تحقیق در مورد مرگ ذبیح الله محرمی در زندان، بایستی در راستای موازین سازمان ملل در مورد پیشگیری مؤثر و بررسی اعدامهای فوری خودسرانه و ماوراء قانونی انجام گیرد و هر کس که مسؤل مرگ وی باشد، باید به دادگاه فرا خوانده شود تا سر وقت و عادلانه محاکمه گردد. 1
عقو بین الملل همچنین از افزایش آزار و اذیت جامعه بهایی انتقاد نموده است. ار آغاز سال 2005، حد اقل 66 بهایی ، ظاهرأ بخاطر بهایی بودن یا فعالیتهای مسالمت آمیزشان برای جامعه بهاییان در ایران دستگیر شده اند. بیشتر آنان آزاد شده اند ولی بر اساس گزارشات، حد اقل نه نفرشان در زندان به سر می برند، که از جمله میتوان به مهران کوثری و بهرام مشهدی اشاره کرد که به ترتیب به سه و یک سال زندان محکوم شده اند. جرم آنها این بوده که به رییس جمهور سابق، حجت الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی نامه نوشته و خواستار پایان دادن به نقض حقوق بشر بهاییان شده بودند. 6 نفر از 7 نفر باقیمانده یعنی افشین اکرم، شهرام بلوری، وحید زمانی، مهربان فرمانبرداری، سهراب حمید و هوشنگ محمد آبادی در تاریخ 8 نوامبر 2005 دستگیر شده اند. اتهام آنان وهمچنین نفر نهم، بهروز توکلی مشخص نشده و هیچکدام محاکمه نشده اند. عفو بین الملل بر این باور است که اینها ممکن است زندانی عقیدتی باشند که بایستی بلادرنگ و بدون قید و شرط آزاد گردند.
علاوه بر این، بر اساس گزارشات، اعضای جامعه بهاییان ایران در ماههای اخیر مورد حمله مهاجمین ناشناس واقع شده اند و به گورستانها و اماکن مقدس بهاییان آسیب وارد شده و تخریب شده اند. منازل بعضی بهاییان توسط مقامات مصادره گردیده اند. بطور کلی، قوانین و مقررات تبعیض آمیز بر علیه بهاییان اعمال می شود، که بر اساس آن امکان کار و مزایا مانند حق بازنشستگی برایشان محدود می شود. سالیان زیادی است که جوانان جامعه بهاییان از تحصیلات عالی باز داشته شده اند، چون یکی از شرایط قانونی برای متقاضیان این است که وفاداری خود را به اسلام یا یکی دیگر ازسه دین قانونی ابراز کنند. گرچه این شرط اکنون مطرح نیست، مدارک متقاضیان بهایی به آنان مسترد شده و در آن اسلام به عنوان مذهبشان قید شده است. این امر ظاهرأ بخاطر این است که آنها ترغیب شوند تا عقایدشان را انکار کنند و بدینصورت شانس تحصیلات عالیه را داشته باشند. در سال 2004، علیرغم وعده هایی مبنی بر حذف این قید، فقط ده نفر از حدود 800 بهایی که قبول شده بودند، پذیرش گرفتند. این ده نفر در اعتراض به محرومیت همکیشان بهایی شان از رفتن به دانشگاه خودداری کردند.
سازمان عفو بین الملل از مقامات ایرانی خواسته است که اقدامات اطمینان بخشی را انجام دهند که هیچ کس در ایران، منجمله آنانی که متعلق به اقلیتهای مذهبی غیر رسمی هستند، صرفأ بخاطرعقاید یا فعالیتهای مسالمت آمیزشان بازداشت نشوند و مورد تبعیض واقع نگردند.
----------------------------------------------------
1در اصل 9 موازین سازمان ملل در مورد پیشگیری مؤثر و بررسی اعدامهای فوری خودسرانه و ماوراء قانونی که در قطعنامه پیشنهادی شماره 65/1989 شورای اقتصادی و اجتماعی بتاریخ 24 ماه می 1989 چنین آمده است:تمامی موضوعات مشکوک اعدامهای صحرایی، خودسرانه و ماوراء قانونی مورد بررسی بیطرف و به موقع قرار خواهند گرفت، که این شامل موضوعاتی نیز میشود که شکایات بستگان و دیگر گزارشات معتبر حاکی از مرگ غیر طبیعی در شرایط قوق باشد. دولتها باید امکانات لازم را برای اینگونه تحقیقات فراهم کنند. منظور از این بررسیها شامل این موارد می شود: کشف علت، چگونگی و زمان مرگ؛ فرد مسؤل؛ زمینه و شباهتهای عملی که به مرگ انجامیده است. این بررسی شامل کالبدشکافی لازم، جمع آوری و تجزیه و تحلیل تمامی شواهد فیزیکی و مدارک و بیانیه های شاهدان خواهد بود. تمایز بین مرگ طبیعی، مرگ تصادفی، خودکشی و قتل بر اساس تحقیقات مشخض خواهد شد

Dhabihu'llah Mahrami

Monday, February 20, 2006

Wrongly imprisoned Baha'i dies in Iranian jail

NEW YORK, 19 December 2005 (BWNS) -- A Baha'i who was wrongly jailed in Iran for 10 years died in his prison cell of unknown causes on Thursday, 15 December 2005, the Baha'i International Community has learned.
Mr. Dhabihu'llah Mahrami, 59, was held in a government prison in Yazd under harsh physical conditions at the time of his death.
His death comes amidst ominous signs that a new wave of persecutions of Baha'is has begun. This year so far, at least 59 Baha'is have been arrested, detained or imprisoned, a figure up sharply from the last several years.
Arrested in 1995 in Yazd on charges of apostasy, Mr. Mahrami was initially sentenced to death. His sentence was later commuted to life imprisonment after an international outcry and widespread media attention.
"The worldwide Baha'i community mourns deeply the passing of Mr. Mahrami, who was unjustly held for a decade on trumped-up charges that manifestly violated his right to freedom of religion and belief," said Bani Dugal, the principal representative of the Baha'i International Community to the United Nations.
"While the cause of his death is not known, Mr. Mahrami had no known health concerns," said Ms. Dugal.
"We also know that Mr. Mahrami was forced to perform arduous physical labor and that he had received death threats on a number of occasions.
"In this light, there should be no doubt that the Iranian authorities bear manifest responsibility for the death of this innocent man, whose only crime was his belief in the Baha'i Faith," said Ms. Dugal.
"In our mourning, we nevertheless hope that Mr. Mahrami's unexplained passing will not go unnoticed by the world at large and, indeed, that his case might become a cause for further action towards the emancipation of the Baha'i community of Iran as a whole," said Ms. Dugal.
Born in 1946, Mr. Mahrami served in the civil service but at the time of his arrest was making a living installing venetian blinds, having been summarily fired from his job like thousands of other Baha'is in the years following the 1979 Iranian revolution.
Although Iranian officials have asserted that Mr. Mahrami was guilty of spying for Israel, court records clearly indicate that he was tried and sentenced solely on charge of being an "apostate," a crime which is punishable by death under traditional Islamic law.
Although Mr. Mahrami was a lifelong Baha'i, the apostasy charge apparently came about because a civil service colleague, in an effort to prevent Mr. Mahrami from losing his job, submitted to a newspaper an article stating that he had converted to Islam.
When it later became clear to Iranian authorities that Mr. Mahrami remained a member of the Baha'i community, they arrested him and charged him with apostasy for allegedly converting from Islam to the Baha'i Faith. On 2 January 1996, he was sentenced to death by the Revolutionary Court, a conviction that was later upheld by the Iranian Supreme Court.
The death sentence against Mr. Mahrami stirred an international outcry. The European Parliament, for example, passed a resolution on human rights abuses in Iran, making reference to Mr. Mahrami's case. The governments of Australia, Brazil, Canada, France, Germany, the United Kingdom, and the United States also registered objections.
There was also significant media coverage of the case, in Le Monde and Liberation in France, as well as reports by the BBC, Reuters and Agence France Presse.
Although the authorities did not publicly bow to international pressure calling for Mr. Mahrami's release, in December 1999 they took the occasion of the anniversary of the birth of the Prophet Muhammad to declare an amnesty and commuted his sentence to life imprisonment.
Since 1978, more than 200 Iranian Baha'i have been killed, hundreds more have been imprisoned, and thousands have been deprived of jobs, pensions and education as part of a widespread and systemic religious persecution by the government of the Islamic Republic of Iran.
As of October, Mr. Mahrami was one of nine Baha'is being held in Iranian prisons. However, all of the others had been arrested in 2005.
Mr. Mahrami is survived by his aged mother, his wife, his four children, and his grandchildren.
Mr. Mahrami's funeral was held on Friday, 16 December 2005, the same day that the United Nations General Assembly passed a resolution expressing "serious concern" over the human rights situation in Iran, making specific mention of the ongoing persecution of the Baha'i community there. (See http://news.bahai.org/story.cfm?storyid=413 >)

Tuesday, January 31, 2006


..

Monday, January 30, 2006

قطعه شعری از جناب ایقان تحت عنوان شمس ابهی‌

ز چه آمال کرده ای دیدگانت را خاموش
صلح در قلب و نهانت پیداست
باز کن پرده چشمانت را
پاک کن پرده افکارت را
نور امید در درونت پیداست
انعکاس عشق است
که ز رویت پیداست
منشا این تابش عشق
پرتو نوری ز شمس ابهی‌ است

.

به یاد سهراب

آب را گل نكنيم
آب را گل نكنيم
در فرودست انگار، كفتري مي‌خورد آب
يا كه در بيشه دور، سيره‌يي پر مي‌شويد
يا در آبادي، كوزه‌يي پر مي‌گردد
آب را گل نكنيم
شايد اين آب روان، مي‌رود پاي سپيداري، تا فرو شويد اندوه دلي
دست درويشي شايد، نان خشكيده فرو برده در آب
زن زيبايي آمد لب رود
آب را گل نكنيم
روي زيبا دو برابر شده است
چه گوارا اين آب
چه زلال اين رود
مردم بالادست، چه صفايي دارند
چشمه‌هاشان جوشان، گاوهاشان شيرافشان باد
من نديدم دهشان
بي‌گمان پاي چپرهاشان جا پاي خداست
ماهتاب آن‌جا، مي‌كند روشن پهناي كلام
بي‌گمان در ده بالادست، چينه‌ها كوتاه است
مردمش مي‌دانند، كه شقاق چه گلي است
بي‌گمان آن‌جا آبي، آبي است
غنچه‌يي مي‌شكفد، اهل ده باخبرند
چه دهي بايد باشد
كوچه باغش پر موسيقي باد
مردمان سر رود، آب را نمي‌فهمند
گل نكردندش، ما نيز
آب را گل نكنيم.
آب را گل نكنيم

Thursday, October 13, 2005

مهرگان مبارک

زرتشتيان 20 مهر، تولد گياهان را جشن مي‌گيرند
اورمزد پيش ‌نمونه گياه را به‌صورت يك شاخه آفريد كه دربرگيرنده همه گياهان عالم بود. «اهريمن به گياه مي‌تازد و آن را خشك وپژمرده مي‌سازد. امردادامشاسپند آن گياه خشك را برمي‌گيرد و مي‌سايد و با ياري تيشتر آن را با باران به همه جا فرود مي‌آورد و بدين‌گونه رستني هاي گوناگون در همه جاي جهان به‌وجود مي‌آيد.» و گياه در جهان زاده شد. جشن سالگرد آفرينش گياهان از روز اشتاد (26) تا انارام (30) مهرماه در تقويم زردشتي است و با نام گاهنبار چهارم در ميان زردشتيان برگزار مي‌شود. جشن گاهنبار چهارم «اَياسَرم‌گاه» ناميده مي‌شود، به‌معني «برگشت»، چون در اين زمان چوپان با گله برمي‌گيرد و آغاز زمستان است. زردشتيان روز نخست اين جشن را در بامداد 20 مهر (مطابق تقويم رسمي) با برخواني اوستاي بايسته در آدوريان تهران برگزار مي‌كنند. در اين مراسم، يسناخواني برعهده دو تن از موبدان است و زردشتيان حاضر با موبدان يسنا را همخواني مي‌كنند. يسناخواني از گاهِ اوشَهَن آغاز مي‌شود و تا پايان مراسم همه يسنا تا گاهِ هاون خوانده خواهد شد. سپس باشندگان به صرف صبحانه مي‌پردازند كه هربار هزينه آن برعهده يكي از خانواده‌هاي زردشتي است كه بخواهد داد و دهش كند. جشنهاي گاهانبار به‌مدت 5 روز مانند روزهاي عيد در ميان خانواده‌هاي زردشتي برگزار مي‌شود

Monday, October 03, 2005

و خدا هست اثر ريتا استريکلند

خواب ديدم ٬ در خواب با خدا گفتگويی داشتم. خدا گفت : پس می‌خواهی با من گفتگو کنی؟ گفتم : اگر وقت داشته باشيد. خدا لبخند زد٬ وقت من ابدی است. چه سولاتی در ذهن داری٬ که می‌خواهی از من بپرسی؟ چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب می‌کند؟ خدا پاسخ داد ... اين که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می‌شوند٬ عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می‌خورند. اين که سلامت‌شان را صرف به دست آوردن پول می‌کنند و بعد پول‌شان را خرج حفظ سلامتی می‌کنند. آنچنان که ديگر نه در آينده زندگی می‌کنند و نه در حال. اين که چنان زندگی می‌کنند که گويی هرگز نخواهند مُرد و چنان می‌ميرند که گويی هرگز زنده نبوده‌اند. خداوند دست‌های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت مانديم. بعد پرسيدم... به عنوان خالق انسان‌ها٬ می‌خواهيد آنها چه درس‌هايی از زندگی را ياد بگيرند؟ خدا با لبخند پاسخ داد، ياد بگيرند که نمی‌توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد. اما می‌توان محبوب ديگران شد. ياد بگيرند که خوب نيست خود را با ديگران مقايسه کنند. ياد بگيرند که ثروتمند کسی نيست که دارايی بيشتری دارد. بلکه کسی است که نياز کمتری دارد. ياد بگيرند که ظرف چند ثانيه می‌توانيم زخمی عميق در دل کسانی که دوست‌شان داريم، ايجاد کنيم و سال‌ها وقت لازم خواهد بود نا آن زخم التيام يابد. با بخشيدن، بخشش ياد بگیرند. ياد بگيرند کسانی هستند که آنها را عميقاً دوست دارند اما بلد نيستند احساس‌شان را ابراز کنند يا نشان دهند. ياد بگيرند که می‌شود دو نفر به يک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببينند. ياد بگيرند که هميشه کافی نيست ديگران آنها را ببخشند بلکه خودشان هم بايد خود را ببخشند. و ياد بگيرند که من اينجا هستم

Monday, September 12, 2005


...

Resting Place of Shoghi Effendi, New Southgate, London10

Resting Place of Shoghi Effendi, New Southgate, London9

Resting Place of Shoghi Effendi, New Southgate, London8

Resting Place of Shoghi Effendi, New Southgate, London7

Resting Place of Shoghi Effendi, New Southgate, London6

Resting Place of Shoghi Effendi, New Southgate, London5

Resting Place of Shoghi Effendi, New Southgate, London4

Resting Place of Shoghi Effendi, New Southgate, London3

Resting Place of Shoghi Effendi, New Southgate, London2

Resting Place of Shoghi Effendi, New Southgate, London1

Saturday, August 13, 2005

ای پسران غفلت و هوی

دشمن مرا در خانه من راه داده‌ايد و دوست مرا از خود رانده‌ايد چنانچه حبّ غير مرا در دل منزل داده‌ايد * بشنويد بيان دوست را و برضوانش اقبال نمائيد * دوستان ظاهر نظر بمصلحت خود يکديگر را دوست داشته و دارند و لکن دوست معنوی شما را لاجل شما دوست داشته و دارد بلکه مخصوص هدايت شما بلايای لا تحصی قبول فرموده * بچنين دوست جفا مکنيد و بکويش بشتابيد * اينست شمس کلمه صدق و وفا که از افق اصبع مالک اسماء اشراق فرموده * افتحوا آذانکم لاصغاء کلمة اللّه المهيمن القيّوم

Sunday, July 24, 2005


....

راز و نیاز

خـداوندا مـن در كـلبـه حـقيرانـــه خـود چيزي دارم
كه تو در عـرش كبرياي خود نداري
من چون تويـي دارم كه تو همتاي خود نداري

First Baha'i House of Worship

Ashkhabad Turkmenistan

The first Bahá'í Temple was completed around 1908 in Ishqábád or Ashkhabad, then ruled by Russia and now the capital of Turkmenistan. Ashkhabad is located in the desert plain of western Turkmenistan near the foothills of the Alborz Mountains. Under the protection and freedom given by the Russian authorities, the number of Bahá'ís there rose to over 1,000 and for the first time anywhere in the world a true Bahá'í community was established, with its own schools, medical facilities, cemetery, etc. Eventually the Bahá'ís in 'Ishqábád decided to build the institution that Bahá'u'lláh has ordained as the spiritual and social heart of the Bahá'í community, the Mashriqu'l-Adhkár.
The Temple itself was surrounded by gardens. At the four corners of the garden were four buildings. A school, a hostel where traveling Bahá'ís were entertained, a small hospital, and a building for groundskeepers. The Bahá'ís lived as much as possible in proximity to the Mashriqu'l-Adhkár. It was the center of the community materially, as well as spiritually.
After the Soviet conquest of Turkmenistan, the Temple was secularized by the Soviets and was used for some time as a museum. It was eventually demolished after severe damage caused by an earthquake rendered the building unsafe.

Baha'i House of Worship, Ashkhabad Turkmenistan in future7

Baha'i House of Worship, Ashkhabad Turkmenistan in future6

Baha'i House of Worship, Ashkhabad Turkmenistan in future5

Baha'i House of Worship, Ashkhabad Turkmenistan in future4

Baha'i House of Worship, Ashkhabad Turkmenistan in future3

Baha'i House of Worship, Ashkhabad Turkmenistan in future2

Baha'i House of Worship, Ashkhabad Turkmenistan in future1

Baha'i House of Worship, Ashkhabad Turkmenistan11

Baha'i House of Worship, Ashkhabad Turkmenistan10

Baha'i House of Worship, Ashkhabad Turkmenistan9

Baha'i House of Worship, Ashkhabad Turkmenistan8

Baha'i House of Worship, Ashkhabad Turkmenistan7

Baha'i House of Worship, Ashkhabad Turkmenistan6

Baha'i House of Worship, Ashkhabad Turkmenistan5

Baha'i House of Worship, Ashkhabad Turkmenistan4

Baha'i House of Worship, Ashkhabad Turkmenistan3

Baha'i House of Worship, Ashkhabad Turkmenistan2

Baha'i House of Worship, Ashkhabad Turkmenistan1

اعلاميه جهاني حقوق بشر

از آنجا كه شناسايي حيثيت ذاتي كليه اعضاي خانواده بشري و حقوق يكسان و انتقال ناپذير آنان اساس آزادي, عدالت و صلح را در جهان تشكيل ميدهد,از آنجا كه عدم شناسايي و تحقير حقوق بشر منتهي به اعمال وحشيانه اي گرديده است كه روح بشريت را به عصيان واداشته و ظهور دنيايي كه در آن افراد بشر در بيان و عقيده, آزاد و از ترس و فقر, فارغ باشند به عنوان بالاترين آمال بشر اعلام شده است, از آنجا كه اساساً حقوق انساني را بايد با اجراي قانون حمايت كرد تا بشر به عنوان آخرين علاج, به قيام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد ,از آنجا كه اساساً لازم است توسعه روابط دوستانه بين الملل را مورد تشويق قرار داد,از آنجا كه مردم سازمان ملل متحد ايمان خود را به حقوق اساسي بشر و مقام و ارزش فردي انسان و تساوي حقوق مرد و زن مجدداً در منشور اعلام كرده اند و تصميم راسخ گرفته اند كه به پيشرفت اجتماعي كمك كنند و در محيطي آزاد, وضع زندگي بهتري بوجود آورند ,از آنجا كه دولتهاي عضو , متعهد شده اند كه احترام جهاني و رعايت واقعي حقوق بشر و آزاديهاي اساسي را با همكاري سازمان ملل متحد تا’مين كنند ,از آنجا كه حسن تفاهم مشتركي نسبت به اين حقوق و آزاديها براي اجراي كامل اين تعهد كمال اهميت را دارد ,لذا مجمع عمومي اين اعلاميه جهاني حقوق بشر را آرمان مشتركي براي تمام مردم و كليه ملل, اعلام ميكند تا جميع افراد و همه اركان اجتماع , اين اعلاميه را بطور دائم مد نظر داشته باشند و مجاهدت کنند که با استفاده از تعلیم و تربیت, احترام این حقوق و آزادیها توسعه یابد و با تدبیر تدریجی ملی و بین المللی, شناسایی و اجرای واقعی و حیاتی آنها چه در میان خود دول عضو و چه در بین مردم کشورهایی که در قلمرو آنها می باشند تأمین گردد« ماده 1 » - تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند. همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند.« ماده 2 » - هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز , بخصوص از حیث نژاد, رنگ, جنس, زبان, مذهب, عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت, وضع اجتماعی, ثروت, ولادت یا هر موقعیت دیگر از تمام حقوق و کلیه آزادیهایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است بهره مند گردد.به علاوه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمدکه مبتنی بر وضع سیاسی, اداری و قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد, خواه این کشور مستقل, تحت قیمومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکلی محدود شده باشد.« ماده 3 » - هر کس حق زندگی, آزادی و امنیت شخصی دارد.« ماده 4 » - احدی را نمی توان در بردگی نگاه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است.« ماده 5 » - احدی را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد.« ماده 6 » - هر کس حق دارد که شخصیت حقوقی او در همه جا به عنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود.« ماده 7 » - همه در برابر قانون مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون برخوردار شوند. همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه حاضر باشد و علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید به طور مساوی از حمایت قانون بهره مند شوند.« ماده 8 » - در برابر اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورئ تجاوز قرار دهد و آن حق بوسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای ائ شناخته شده باشد, هر کس حق رجوع مؤثر به محاکم ملی و صالحه را دارد.« ماده 9 » -احدی را نمی توان خودسرانه توقیف, حبس یا تبعید کرد.« ماده 10 » - هر کس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش بوسیله یک دادگاه مستقل و بیطرف, منصفانه و علناً رسیدگی شود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزایی که علیه او توجه کرده باشد, تصمیم اتخاذ نماید.« ماده 11 » - هر کس به بزهکاری متهم شده باشد بیگناه محسوب خواهد شد تا وقتی که در جریان یک دعوای عمومی که در آن کلیه تضمین های لازم برای دفاع او تأمین شده باشد, تقصیر او قانوناً محرز گردد.« ماده 12 » - احدی در زندگی خصوصی, امور خانوادگی, اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله خودسرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش مورد حمله قرار گیرد. هر کس حق دارد که در مقابل اینگونه مداخلات و حملات مورد حمایت قانون قرار گیرد.« ماده 13 » - هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید.هر کس حق دارد هر کشوری و از جمله کشور خود را ترک کند و یا به کشئر خود باز گردد.« ماده 14 » - هر کس حق دارد به هنگام پیگرد, شکنجه و آزار بدنبال پناهگاهی برود و در کشورهای دیگر پناه گیرد.هر گاه پیگرد واقعاً مبتنی بر جرم عمومی و غیر سیاسی یا رفتارهایی علیه اصول و اهداف سازمان ملل متحد باشد نمی توان از این حق استفاده نمود.« ماده 15 » - هر کس حق دارد که دارای تابعیت باشد.احدی را نمی توان خودسرانه از تابعیت خود یا از حق ابعیت محروم کرد.« ماده 16 » - هر زن و مرد بالغی حق دارد بدون هیچ گونه محدودیت از نظر نژاد, ملیت, تابعیت یا مذهب با همدیگر زناشویی کند و تشکیل خانواده دهد. در تمام مدت زناشویی و هنگام انحلال آن, زن و شوهر در کلیه امور مربوط به ازدواج دارای حقوق مساوی می باشند.ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن و مرد واقع شود.خانواده رکنی طبیعی, اساسی و اجتماعی است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهره مند شود.« ماده 17 » - هر کس به طور فردی یا جمعی حق مالکیت دارد.احدی را نمی توان خودسرانه از حق مالکیت محروم نمود.« ماده 18 » - هر کس حق دارد که از آزادی فکر, وجدان و مذهب برخوردار شود. این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و متضمن آزادی اظهار عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است. هر کس می تواند از این حقوق به طور فردی یا جمعی و بطور خصوصی یا عمومی برخوردار باشد.« ماده 19 » - هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آنست که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته و در کسب اطلاعات و اخبار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد.« ماده 20 » - هر کس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت های مسالمت آمیز تشکیل دهد.هیچ کس را نمی توان مجبور به شرکت در اجتماعات کرد.« ماده 21 » -هر کس حق دارد که در اداره عمومی کشور خود خواه بطور مستقیم و خواه با وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند شرکت جوید.هر کس حق دارد با تساوی شرایط, به مشاغل عمومی کشور خود نایل شود.اساس و منشأ قدرت حکومت, اراده مردم است. این اراده باید با انتخاباتی برگزار گردد که از روی صداقت و بطور ادواری صورت پذیرد. انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رأی مخفی یا طریقه ای نظیر آن انجام گیرد که آزادی رأی را تضمین نماید.« ماده 22 » - هر کس بعنوان عضوی از اجتماع حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است بوسیله مساعی ملی و همکاری بین المللی, حقوق اقتصادی, اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصیت اوست با رعایت تشکیلات و منابع هر کشور به دست آورد.« ماده 23 » - هر کس حق دارد کار کند, کار خود را آزادانه انتخاب نماید, شرایط منصفانه و رضایت بخشی برای کار خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد.همه حق دارند که بدون هیچ تبعیضی در مقابل کار مساوی, دستمزد مساوی دریافت نمایند.هر کس که کار می کند به مزد منصفانه و رضایت بخشی ذی حق می شود که زندگی او و خانواده اش را موافق شئون انسانی تأمین کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسایل دیگر حمایت اجتماعی تأمین نماید.هر کس حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و در اتحادیه ها نیز شرکت نماید.« ماده 24 » - هر کس حق استراحت, فراغت و تفریح دارد و بخصوص به محدودیت معقول ساعات کار و مرخصیهای ادواری, با اخذ حقوق ذی حق می باشد.« ماده 25 « - هر کس حق دارد که سطح زندگانی, سلامتی و رفاه خود و خانوادهاش را از حیث خوراک, مسکن, مراقبتهای پزشکی و خدمات لازم اجتاعی تأمین نماید و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری, بیماری, نقص عضو, بیوگی, پیری یا در تمام موارد دیگری که وسایل امرار معاش وی به علل خارج از اراده انسان از بین رفته باشد, از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شده و تأمین گردد.مادران و کودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی بهره مند شوند. کودکان چه بر اثر ازدواج و چه بدون ازدواج به دنیا آمده باشند, حق دارند از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار شوند.« ماده 26 » - هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود.آموزش و پرورش لا اقل تا حدی که مربوط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد. آموزش ابتدایی اجباری است. آموزش حرفه ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل, به روی همه باز باشد تا همه بنا به استعداد خود بتوانند از آن بهره مند گردند.آموزش و پرورش باید به طوری هدایت شود که شخصیت انسانی هر کس را به بالاترین حد رشد آن برساند و احترام حقوق و آزادیهای بشر را تقویت کند. آموزش و پرورش باید با حسن تفاهم, گذشت و احترام عقاید مخالف و دوستی بین تمام ملل, جمعیت های نژادی یا مذهبی و همچنین توسعه فعالیتهای سازمان ملل متحد را در راه حفظ صلح, تسهیل نماید.پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به دیگران اولویت دارند.« ماده 27 » - هر کس حق دارد آزادانهدر زندگی فرهنگی اجتماعی شرکت کند, از فنون و هنرها متمتع گردد و پیشرفت و در پیشرفت علمی و فواید آن سهیم باشد.هر کس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادی اثار علمی, فرهنگی یا هنری خود برخوردار شود.« ماده 28 » - هر کس حق دارد برقراری نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماعی و بین المللی, حقوق و آزادی هایی را که در این اعلامیه ذکر گردیده است تأمین کند و آنها را تحقق بخشد.« ماده 29 » - هر کس د ر مقابل آن جامعه ای وظیفه دارد که رشد کامل و آزاد شخخصیت او را میسر سازد.هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادی های خود, فقط تابع محدودیتهایی است که بوسیله قانون منحصراً بمنظور تأمین, شناسایی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران و برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی, در شرایط یک جامعه دموکراتیک وضع گردیده است.این حقوق و آزادی ها در هیچ موردی نمیتواند بر خلاف اهداف و اصول سازمان ملل متحد اجرا گردد.« ماده 30 » - هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزای های مندرج در این اعلامیه را از بین برد و در آن راه فعالیتی نماید

Friday, July 15, 2005

PERSIAN BAHAI TV

PERSIAN BAHAI TELEVISION PROGRAM EVERY FRIDAY

The first weekly Persian Bahai Television Program called "Aeen Bahai" or "The Bahai Faith" can be seen:
North America: Telstar 5 - AFN TV (Yaran TV)
Europe & Middle East (Iran): Telstar 12 - AFN TV (Yaran TV)
IRAN: Fridays: 10:30 pm - Rebroadcast Saturdays 7:30 am
Los Angeles: Fridays 11:00 am - Rebroadcast Fridays 8:00 pm
New York: Fridays 2:00 pm - Rebroadcast Fridays 11:00 pm

more info: http://www.bahaiview.org

Sunday, July 10, 2005


!!!!!!!!!!!!!!!

معرفی‌ کتاب

این دفعه می‌خوام یه کتاب معرفی‌ کنم.اسم کتاب
living in hell
هست و نویسنده اون خانم غزل امید هست و موضوع اون مربوط می‌شه به چگونگی‌ زندگی‌ زن ایرانی‌ در داخل ایران امروز و فشارها و مشکلات عدیده ای که چه از جانب حکومت و چه از جانب اطرافیان باید متحمل شود.خوندن این کتاب رو توصیه می‌کنم چون باعث می‌شه بیشتر با واقعیت آشنا بشیم و هم اینکه اگر زن هستیم بیشتر با حق و حقوق خود آشنا شویم و اگر مرد هستیم بیشتر بفهمیم که چرا باید در جامعه شاهد ظلم و ستم برخی‌ مردان!!با زنها باشیم .برای آگاهی‌ بیشتر در مورد این کتاب و نویسنده اون،به وب سایت خود نویسنده
مراجعه کنید.با آرزوی فرداهای بهتر و بهتر برای زن ایرانی

Living in Hell